
|
آلبوم طلسم از سال 1378 کار بر روی آلبوم طلسم شروع شد. البته تعدادی از کارها را خیلی قبل تر ساخته بودم . مثلا آب را گل نکنید در سال 70 و 71 نوشته شده بود. در ابتدا کار برایم خیلی جدی نبود. یعنی اصولا فکر نمی کردم که اانتشار آلبوم در آن وضعیت و در ایران ممکن باشد. آن روزها تصمیم داشتم به کانادا بروم و آنجا به کار موسیقی بپردازم. و وقتی که همه چیز برای رفتن درست شده بود تازه فهمیدم که چقدر ایران را دوست دارم. خوشبختانه در همان روزها بود که حرکت های جدیدی هم در موسیقی ایران رخ داد و بالاخره در آخرین لحظات از رفتن پشیمان شدم و در ایران ماندم و موسیقی را جدی دنبال کردم .سال 79 بود که برادرم مهران هم این داستان را جدی گرفت و قرار شد که باهم روی این آلبوم کار کنیم. چه چیزی می توانست از این بهتر باشد که با برادرم روی یک پروژه مشترک به نام طلسم کار کنیم! شاید به همین خاطر است که این آلبوم را اینقدر دوست دارم.هنوز این آلبوم منتشر نشده ولی تا همین جا خیلی برای من مفید بوده و بهترینش این بود که با برادرم کاری مشترک انجام دادیم .مهران خیلی سرش شلوغ بود و حسابی گرفتار بود.در شهریار مشغول گذراندن دوره طرح رشته پزشکی بود، دوتا پسر کوچولو(رضا و آریا) داشت ولی با تمام گرفتاری هایش از لحظه ای که تصمیم گرفتیم این کار را با هم انجام بدهیم حسابی زحمت کشید. شروع کرد به تمرین اصولی آواز و هارمونی که باید در این مورد از استاد دلشب و استاد نوری و استاد روشن روان نهایت تشکر را داشته باشیم و همه اینها به درک بهتر او ا زموسیقی کمک بزرگی کرده است .در حال حاضر که ضبط البوم تمام شده است هنوز مهران به تمرین و کلاس های خود ادامه می دهد و این فقط بخاطر علاقه او به موسیقی و فن آواز است. از طریق مهران با آقای بحرینی و طنین صوت آشنا شدم که این اتفاق در شکل گیری آلبوم نقش عمده ای داشت. آقای بحرینی درنهایت لطف امکانات وسیع استودیو طنین صوت را در اختیارم گذاشت و حتی از نطر فنی بسیار کمکم کرد. آقای بهرام بحرینی به گردن من خپیلی حق دارند . امیدوارم روزی بتوانم جبران کنم ولی فعلا به دلایلی که برایم معلوم نیست و یا آنها را درک نمی کنم ایشان از من دلخور هستند که امیدوارم که این کدورت برطرف شود( خوشبختانه از تاریخ1382/9/1 ظاهرا این کدورت تمام شده است که از این بابت بسیار خوشحال هستم). دوستانی در اجرای سازهای این آلبوم با من همکاری کردند وشاید در آن زمان خیلی حرفه ای نبودند ولی من به آنها ایمان داشتم و حالا می بینیم که هر کدام برای خودشان حسابی حرفه ای شده اندو در این میان آقای سینکی نوازنده ای کاملا حرفه ای بودند که لطف کردند قبول زحمت نمودند. یک دوره هم خودمان را برای اجرای زنده آماده می کردیم که باز دوستان عزیزی با من همکاری کردند و باید ازمیثم طاهری، و نیما سعیدی و سایر دوستان نهایت تشکر را بکنم.پیام اسلامی از دوستانی بود که برای این آلبوم خیلی زحمت کشید. طرح جلد این آلبوم هم به عهده خانم نازنین آذری افتاد که این باعث آشنایی من با ایشان بود و از این بابت خوشحالم. مدت ها برای گرفتن محوز صدا و اشعار در مرکز موسیقی سرگردان بودیم و آن روزها تا حدودی هم از این بابت دلخور شده بودیم ولی در نهایت به بهتر شدن کار ما کمک کرد.بالاخره زمستان 80 تمام مجوزهای ارشاد را برای انتشار گرفتیم ولی از آن به بعد خودمان به تصحیح بخش هایی از کار پرداختیم. خلاصه، داستان آین آلبوم طولانی شده ولی تمام این مدت طولانی لذت برده ام و امیدوارم در نهایت آلبوم مورد توجه علاقمندان قرار گیرد. نوازندگان : پیام اسلامی: گیتار الکتریک مجید سینکی: فلوت کارن: گیتار باس نیما و بهزاد : پرکاشن آقایان طریقت : دف و تمبک بهرنگ:کیبورد کیوان: گیتار کلاسیک
|
||
|
افیون
روزگاری که درد و عذابم زیاد بود روزی که تنها امیدم خواب و خیال بود خسته و مونده رسیدم به باغی چه خاموش خواستم رها شم، دردام بشه فراموش
فکر میکردم که آروم میشم فکر میکردم که راحت میشم ولی این یه کابوس، یه خاکستر سیاه بود
دیدم که تو این باغ درختها سیاهان، بجای آب به اونها زهر میدن خواستم بیام بیرون، دیدم درهای باغ. بسته شده دیگه باز نمی شن
تکیه گاهی نداشتم سر پناهی نداشتم
صدها جوون ساده دل، خمار اونجا مونده بودن تو اون لجنها میسوختن و میساختن گفتم چشماتونو باز کنین، زندگی از نو آغاز کنین میدونین که میتونین، میتونین اگه بدونین آخه تو این مرداب جای زندگی نیست، قدر آدم به این ارزونی نیست یه روز به اشتباه افتادیم تو این راه، بیاین رها شیم از این دام سیاه این دیوار یه سرابه اعتیاد پوشاله
خیلی وقته موندیم تو این قفسها تنها حالا داریم میایم بیرون به امید خدا
میدونین که این قصه نبود میدونین که این یک خواب نبود طلسم رو بشکنین، توی دریا
مثل موجای دریا سر میکوبیم به سنگها سنگهای غمهامونو غصهها تموم این سنگها له میشن زیر پا میشکنن و میریزن تو دریا مهران هنرمند
|
||
|
برف سنگین زمستون همه چی رو کرده پنهون آدمای شهر برفی خوابیدن تو خونههای شون
آدمک برفی خسته روی برف و یخ نشسته چشماش به انتهای شب بی ستاره بسته
دگمه لبلسش از سنگ دلش از خواب زمین تنگ کلاهش یه سطل خالی رو لباش خنده کم رنگ
دور گردنش یه شاله چشاش از جنس زغاله اون می خواد راه بره اما میدونه که این محاله
آدمک دلش شکسته از نشستن شده خسته برای رفتن از اینجا برف و یخ، راهشو بسته تن اون تو یخ اسیره دوست داره که پر بگیره حاضره برای فتح یک قدم حتی بمیره
تیله های داغ اشکش روی گونه هاش نشستن پیچیده تو گوش کوچه صدای ترد شکستن
حق حق گریه تلخش توی شب بلنده اما بس که یخ زده دلامون صداشو نمیشنویم ما ------------------------------------------ فردا بچه ها ی کوچه دیدن اون رفته از اینجا اما انگار جای پاهاش روی برفها نمونده بر جا روی برفها باقی مونده یه دونه سطل شکسته با دو تا چشم زغالی
یغما گلرویی .
|
||